تبليغاتX
صدا

صدا

و صدا جاری ترین احساس من است

ستاره

از امید دوری کن

که امیدم بشکست

از تو هم دوری خواهم کرد

چون امیدم را شکستی

باز چرا؟

باز چرا میایی مرا خام می کنی

چرا؟

من از تو دلگیرم

تو دوباره مرا تو دوباره سوزاندی

اما من مثل شمع خاموشم

آه ستارگان کجائید که ستارگی بی مروت شده است

آه ستارگان بیایید که مرا دریابید

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 23:15  توسط بابك  | 

سلام بچه ها { کدوم بچه ها ؟  }

خیلی وقت بود آنلاین نشده بودم

حالا هم که شدم چیزی واسه گذاشتن ندارم

 

اما خواستم بگم دارم اعتکاف میرم

اصلا توی این برنامه ها نیستم اما میرم ببینم چه جوره

به قیافمم نمیخوره اعتکاف برو باشم اما میریم ببنیم چی میشی

 

به امید دیدار { حالا انگار یه ملت منتظر برگشت من هستن }

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 2:16  توسط بابك  | 

چنگ

صدای چنگ به گوش می رسد

و او خستگی ندارد

او می تواند بنوازد

او زیباست

رنگارنگ تر از همیشه

پر نور تر از گذشته

گل ها جلوی وی زانو زده اند

خاک سجده گر نجابت اوست

اوست که چنگ می زند

اوست که گوش می دهد

زیر ماه او زیباست

و ماه از زیبایی وی غروب می کند

و من از صدای جنگ او به غرور می رسم

و من دوست دارم جزئی از او باشم

صدای چنگ به گوش می رسد

اوست که چنگ می زند

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 3:11  توسط بابك  | 

دنیا , آخرت

آخرت گاهي نمايان مي شود                       لحظه هاي تيره عريان مي شود            

كاروان راهي شده خيرش دهيد                   ثانيه مسكوت مانده سيرش دهيد

پس دل من اين وسط جايش كجاست           در ميان يك دو راهي مانده است راهش كجاست

چيست اين دنيا برايش مرده ايد                   كاش مي ديديد انتهايش تا كجاست

رستم امشب راهي افسانهاست                 ما در اين دنيا گميم رستم كجاست!!!

در ميان بازي اين لحظه ها پنهان شديم        در دروغ و راست گوي هايمان كتمان شدي


 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 22:22  توسط بابك  | 

اتفاقی برای امید

   انگار تنها لحظه ای که آدم می تونه آدم باشه وقتیه که به مشکل بر می خوره

وقتی که یکی بهت پشت می کنه  حتما یه مشکلی هست

اما همیشه غم باهات می مونه

هز کسی مثه نفر قبلی داره رد پای یه نفر رو می ره

بذار قلبت بزنه

بذار آراد باشی

فارق از هر دردی

اما خدا نکنه که اسیر بشی

اسیر یه بیگانه

شاید یه حادثه باشه

شاید یک اشتباه و شاید یک اتفاق خوب

اما مهم تر از اون اینه که تو عاشقی

توی این دوره زمونه که همه همدیگرو میشناسن یه دل سیر گریه خیلی می چسبه  ‌مگه نه؟

اونم فقط واسه یه نفر

شما تا حالا جرات کردین بگین عاشقین

چون بعضی ها بهتون می خندن

بعضی ها هم داغ دل خودشون تازه می شه

اما بالاتر از سیاهی رنگی هاست و اون هم رنگ امید

امیدوار باش به زندگی

اما یادمون باشه وقتی صبح میشه ستاره ها هستن

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 11:26  توسط بابك  | 

خاک

قد به قد . قد به فلک خواهد رفت

قصه ی ما به درک خواهد رفت

این درخت به فلک خواهد رفت

و دنیای عده ای خواهد شد

ولی اما کسی از خاک پرسید؟

او که نفرین شده ی قصه ی ماست

حاصل او این درخت بی حیاست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 0:9  توسط بابك  | 

آره خودش بود

مثل يك نور تو ذهنم تصوير شد و شايد نه ، به يه واقعيت نزديكتر

تمام وجودشو توي لباش جمع كرد و اونو تقديم به من كرد

مثل يه خواب زيبا بود اما بود

ترسيدم نكنه دروغ باشه

نكنه ديگه نبينمش ، براي همين منم تمام احساسي كه در موردش داشتم توي لبام جمع كردم اما تا اينكه تومد تقديم بهش كنم گنگ شد ، دور شد

يه سايه شد

رفت

اما خوب يادم موند كه بعضي از احساس ها رو نميشه تصوير كرد ، نميشه گفت ، نميشه با يه حسه ديگه بيان كرد ؛ فقط بايد با تمام وجود از روي پاكي تقديم كرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 2:38  توسط بابك  | 

....

ساعتي پيش صدايم كردند ؛ كه تمناي نگاهت كم شده است و صداي خسته اي در تو طنين انداز است و همهي مردم را به جرم زيبايي گرفتند و آيا خدايا تواني هست.

انگار ملال آور ترين زمان بازي فرا رسيده است و شكوهي عظيم در پشت پرده اين بازي پنهان است، شايد در اين ميان آدمياني هستند كه فاخر از كلمه ي درد به زندگي ادامه خواهند داد و ميان سر در گمي هاي خود دست به آشوبي عظيم زده اند و فريادي مي زنند كه گويي غمي مادرانه دارند.

لحظه اي بعد صداي چرخيدن يك كليد درون قفل به گوش مي رسد و انگار مشكلات كليدي را براي باز كردن خود پيدا كرده اند و شايد ابر هايي كه به اين زيبايي هستند يك روز گريه خواهند كرد ولي مهم كليدي است كه مشكلي را وا مي كند نه ابري كه غمي را تازه.

همه احساس مي كنيم با باز شدن قفل راحتي را بهد از ميل كردن آفتاب ، بوق ، دود و صدا تجربه خواهيم كرد؛ اما يادمان رفته است اين جا دگر آن جا نيست و اين جا به گونه اي ديگر آفتاب ، بوق ، دود و صدا را با خود دارد و دردي را در حجمي كوچكتر اما عظيم تر از هميشه و حال بايد به سراغ نويسندگان رفت و شايد او آغوشي را براي نوشته هايش دارد ولي من چه ؟ ........... به احتمال فراوان من زنده خواهم ماند اما مهم اين است كه او مي ميرد؟او به نوشته اش و آغوش پدر و مرگ خود فكر مي كند.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 0:17  توسط بابك  | 

اگر دوست دارید بدونید ما که بودیم و الان چی هستیم و از کجا به کجا رسیدیم بهتر به آریا زمین یه سری بزنید.

کاش ما هنوز یک آریایی اصیل بودیم و هزاران ای کاش های دیگر.

آریا زمین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 23:45  توسط بابك  | 

تو

 

میون خاطرات شب بوسیدن تو یه چیزه دیگست

آره از تو شنیدن ‌. دنیای دیگست

با تو راه رفتن رو ابرها آرزومه

واسه تو عاشق شدم . دیگه نگیر بهونه

نذار این جا تک و تنها از عشق بخونم

نذار این جا واسه تو قصه بگویم

چه دروغ و چه راست از بی تو بودن بگویم

هر چی دارم ماله تو

نه دروغ نگم . نصفش ماله تو

اصلا خاطراتم . یادگاری های تو

هرچی که از برای با تو بودن داره

دوست دارم دوباره بشن حقیقت تو

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:26  توسط بابك  | 

 

برد سومین همسر خودشو آنجلینا انتخاب کرده و آنجلینا هم بعد از داشتن دو بچه ی تنی و دو بچه ی نا تنی . بچه ی سوم خودش رو با بردی که پنج سال از خودش کوچیکتر به دنیا آورده

 

Brad Pitt With Angelina Jolie

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 16:30  توسط بابك  | 

دوستان سلام

ببخشید با یه مشکل رو به رو شده بودم

حالا که مشکلم حل شده دوباره اومدم آپ کنم

 تا چند وقت دیگه حتما آپ می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:16  توسط بابك 

پژمردم ... طاقت دوری ندارد این دل

چند تا عکس باحال لاوی

Love #1     Love #2     Love Najeeb

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 18:58  توسط بابك  | 

اگه

اگه خدا رنگي داشته باشه من اونو آبي مي كنم
اگه صدام داد بزنه من اونو فرياد مي كنم
اگه نگام نگاه بشه من اونو عاشق مي كنم
اگه به رنگ آسمان بخام تورو نگاه كنم دنيا همش آبي ميشه
اگه بگم دوست دارم دروغ ميگم ، چون عاشقتم
اگه شبام روز بشن ، پس همدم من كي ميشه؟
نه نترس بابا خورشيد همدمت ميشه
كوچولو ،‌عزيز ، مردم ياورت ميشن
مونست ميشن
اما تكه تو آسمون يك ستاره
اسمش چيه؟ ستاره
خونش گجاست ؟ تو باغچه
آخه كوچولو ستاره جاش تو آسمونه هفتمه
همون جا كه ستاره ، ياري ميكنه دلم رو
واي خدايا چه كنم اگه ستاره ي بخت من ، همرنگ آسمون شه؟
اگه دوباره مهتاب با كسي ديگه جور شه
واي خدايا چي ميشه؟
اگه به رنگت بشم ، ناراحت ميشي عزيز؟
اگه دروغي بگم ، شكسته ميشي عزيز؟
نكنه مثه گل بشي؟
نازك ، كوچيك ، فريفته ي بوئيدن
بايد حتما گل بشم تا منو دوس داشته باشي عزيزم؟
نه ميرم تو آسمونا ستاره اي پيدا كنم ، باهاش طرح رفاقت بريزم
بشه همدردم
نكنه بميره از دردم؟
من دوسش دارم ، نميخوام درد بكشه از دردم







+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 1:38  توسط بابك  | 

چه بي حال


پنجشنبه بود و من از خونه زدم بيرون داشتم تو پارك محلمون مي چرخيدم مهدي رو ديدم گفت چيكار كنيم گفت فعلا بايد الافي كنيم
هنوز حرفم تموم نشده بود آرمان كه يه سال از من كوچيكتر بودو ديديم انگار فقط منتظر ما بود و با ديدن ما گفت بريم خونه ما ، ما هم از خدا خواسته رفتيم
تا وارد شديم صداي آهنگ زياد شد ، فهميدم افشين يه پسر با حال زود تر آرمان اوردش
مثه قرون وسطا رفتيم پلي استيشن بازي كرديم اونم فوتبال با گرافيكي كه تمام بازي هاي كامپيوتر جواوش كم ميارن
خلاصه اول بازي افشين و معدي بود اونا شروع كردن منم مثه اين دذدا رفتك سراغ يخچال حالا بخور بخور شروع شد
يكدفعه افشين داد زد فهميدم چه قد من مشغول بودم كه بازي اينا تموم شده
خلاصه ما رفتيم سر جواستيك و حالا بازي كن
اون دو تا هم مثه اين نديد پديدا رفتن اون ور پاي ماهواره و چشمشون خورد به كشتي كج
يه دفعه از سرو كول هم بالا رفتم ، حالا تصور كنين صداي آهنگ رپ خونرو ورداشته ، ائن دو تا دارن مثلا كشتي كج بازي مي كنن و از سرو كوله هم بالا مي رن و منو آرمان داريم مثه اوقدهي ها پاي اين جواستيك نشسته كه واقعا واسه سنه ما افته كلاس داشت البته كي ميديد
تو اين اوزا من بازي رو بردم و خوشحال رفتم سراغ يخچال و دوباره به ميوه ها رسيدگي كردم
بعد آقا آرمان گل رفت گيتار برقي داداششو برداشت رفت جلو آينه با اون دسته بيل ژست گرفت
جدا يك لحظه فك كردم تو طويله هستيم البته واقعا همين جوري شده بود
اون دوتا هم باز داشتن از سرو كوله هم بالا مي رفتن
تو همين اوزا زنگ در خورد
منو بگي گفتم ديگه قبرمو بكنم
آرمان رفته دمه در و صبر كرد تا ما راستو ريست بشيم
آرمان تا درو وا كرد ديدم قرمز شد
دختر همسايشون بود و هم سنه ما و يك سال از آرمان بزرگتر بود
ارمان اينو خيلي مي خواد اما تا ميبينتش انگار يه قاتل ديده خفه مي شه
ديدم داره ميگه اگه ميشه يكم آروم تر من شنبه امتحان دارم آره راست ميگفت چون استاني بود ما هم داشتيم
ديدم اين مرده شور برده هيچي نميگه و داره ضايه ميشه و اگه همين جوري بخواد نازنين رو نگاه كنه نازنيم ميزنه زيره گوشش برا همين رفتم نجاتش دادم و دورو بره دهنم پرتقالي بود رفتم سلام كردم و گفتم چشم به بچه ها مي گم آروم تر باشه
نازنين گفت : شما بزرگتره شونين يه چيزي بگين
آرمان زد زيره خنده
نازنين چپ چپ نگاهش كرد
من گفتم معذرت حتما ميگم
آخه از من بزرگتر افشين و مهدي بودن برا همين آرمان زد زيره خنده
سريع خداحافظي كردم و درو بستم فكر كنم نازنيم كپ كرد
در كه بسته شد ديدم آرمان داره ماچوبوسم مي كنه ميگه دستت درد نكنه نجاتم دادي
گفتم اي بميري تو از اين تفه تر پيدا نكردي
گفت بيخيال بريم ادامه بديم
مهدي و افشين مثه اين مادر مرده ها گفتن ما ديگه بريم { آخه از ترش داشتن سكته مي كردن}
گفتم كجا بابا عشق آرمان خان بودن
اينو كه گفتم آرمان همچي زد تودهنم و با خنده گفت : باره بعدي مي زنمت كه ديگه بميري
گفتم : بالا نياري
اينو كه گفتم دوباره داستان شد كشتي كج حالا بزن كي نزن { البته خيلي محكم نمي زديم }
اون دو تا هم جو گرفتشون داشتن گذارش مي كردن
بعد يه ساعت مهدي گفت من بايد برم نون بگيرم
منم گفتم باشه منم ميام
رفتيم نونو كه خريديم رفتيم خونه مهدي من پائين واستادم ديدم مهدي از دور بدو بدو داره مياد
ديدم سوئيچ سمند دسته شه
گفت : كسي خونه نبود و حالا نوبته حاله
گفتم: افشين و آرمان چي گفت : گوره باباشون
نشستيم و رفتيم چرخيديم
چشممون به يه پرايد خورد سه تا دختر توش بود
پشته چراغ قرمز رفتيم سمته چپشون ديدم مثه اين اقديها انگار تو پرادو نشستن
بهشون گفتم : خانوما تو پرايد نشستين كه اونم ماله باباتونه اگه تو پرادو بشينين چيكار مي كنين
ديدم خودشونو جمع و جور كردن و گازو گرفتن رفتن ،‌مهدي افتاد دنبالشون گفتم : ول كن خوشم نمياد دنباله كسي بيفتيم ، فكر مي كنن اقدعي هستيم
خلاصه ما 10 رسديم خونه با كوله باري از غم و اندوه و تا 3 در حاله چت كردن
اما خدايش حال داد
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 16:3  توسط بابك  | 

آخرين

تقديم به يك نفر كه رنگ هاي سربي نوشته هام ماله اوست



آخرين بار كه شب رو توي آسمون ميشه ديد
آخرين بوسه ي قصه توي امشب ميشه امكان
آخرين قصه هم خوابي من با بعترين دوست ميشه توصيف
آخرين بار كه شب رو ميشه با ساعت نگه داشت
و تموم لحظه ي شب ميشه با دلم پديدار
آخرين روز كه خورشيد مي تابه به قصه ي من
آخرين بار كه لبهات مي شينه روي لب من
آخرين شعرمو ميگم
آخرين برهنگي ها
آخرين دروغ دوستي
اولين و آخرين بار ميگم تو تموم دنياي من
مي سپرم هرچي كه دارم به راهب زمونه
مي سپرم دروغ و راست و به آدم هاي خونه
ديگه دنيا پر درد
زندگي سكوت لحظه ست
اگه سكوت رنگي باشه
تموم زندگي من پر رنگ
آخرين بار كه مادر ميگه من بدترينم
ميگه تو تمومي واسه مادر قصه
آخرين بار كه نور مي تابه
سكته ي كنگي كه پريده تو نگاهم
اولين بار كه قصه ام واسه من تلخ ترينه
آخرين برهنگي ها
آخرين دروغ دوستي
اما اين شعر تو نظر ها
آخرين و بدترينه





+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 1:29  توسط بابك  | 

يك لحظه

اين بار ارتش عشق گاماس گاماس رو ذهنم
اين بار مرگ قصه هر لحظه توي ذهنم
شايد دوباره ساعت براي بودنه من بخواب رفته باشه
شايد دوباره لحظه ، يك لحظه صبر كنه
اين بار ثانيه هام براي تو ميخونن
اين بار گل هارو آب ندادم
دونه دونه پژمردن
شايد امشب دوباره ماهو شكار كنم من
هديه بدم به تو ، بري تو اوجه آسمونا بشي واسم ستاره
اين بار ديگه لحظه ها ، لحظه ي دل سوختن نيست
لحظه ي عاشقي نيست
لحظه فقط لحظه ي مرگ من
دوباره باز ميدم تورو به دسته فردا
يه بار ديگه دوباره
يه بار ديگه ستاره
يه بار ديگه سكوته ، فقط بين منو تو
يه ديگه يه گريه
يه بار ديگه يه قصه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 23:3  توسط بابك  | 

اگر

اگر اين ماهيان رنگي نبودند
در اين تنگ به اين تنگي نبودند
اگر همسايه ها ، بي سايه بودند
حصار خانه ها ، سنگي نبودند
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:0  توسط بابك 

افسوس

اگه ازم بپرسين بهترين لحظه ي زندگيت
ميگم وقتي كه عاشق شدم
و اگه ازم بپرسين بدترين لحظه ي زندگيت
ميگم وقتي فهميدم كه به عشقم نميرسم
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:35  توسط بابك 

رنگ

عشق چه رنگيه؟
فقط رنگشو بگو بدون هيچ اضافه كاری !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:53  توسط بابك  | 

يك دل سير ....


آري
من زماني با تو در كنار تو بودم
اما وقتي كه تو بر پهناي دلم پاي گذاشتي و مرا ترك نمودي من دگر تو را به فراموشي سپردم
اما چطور
مگر امكان رفتن تو وجود دارد
نه تو در هر مكان در كنار من خواهي ماند
تو ملكه ي ذهن من هستي
تو در من جاري هستي
همانند رود ، خون
تو ادراك مرا گرفتي
بيا
بيا آن ادراك را بر من بياموز
بياموز آن چه را كه مي داني
دانستنيهايت كم ولي ارزش دارد
چون تو انساني
و انسان نيز ارزش دارد
ارزشت را حفظ كن
چون من تو را دوست دارم
تو در قلب من هك شده
حتي در آن دنيا
تو عشق من هستي
من به تو عش مي ورزم
نه اين كه تو را دوست دارم
دوست داشتن هميشگي و براي همه كس است
اما تو عشق من هستي
نه گفتن عيب نيست
بله گفتن دروغين عيب است
براي من تايپ نكن
ايميل نفرست
نامه بنويس
با دست خط خودت
ببخشيد خط من بد است
اما مي خواهم پاكي خودم به رخ زيبايت بكشانم
تو هم دست خط خودت را بنويس ، تا بند بند انگشتانت را حس كنم
تا تو را حس كنم
اگر نوشتن را نميداني
بگو
بگو تا گوش هايم نوازش را بفهمند
بشنوند كه من عشقي دارم
عشق ديوانه كنندست
چون تو مرا ديوانه كردي
تا دست هايم را نه در موهايت
بلكه بر روي شيشه ي جعبه ي جادويی بكشم




+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:50  توسط بابك  | 

20

والا چي بگم همه رئيس جمهور دارن ما هم رئيس جمهور داريم
نمي دونم اين وام عدالت كه مي دن از كدوم خزانه اي مياد
وقتي مثه آب خوردن وام ازدواج ميدن هر مادر مرده اي فكر ازدواج به سرش ميزنه ميره ازدواج ميكنه بعد كه هيچ پولي نداره ميره طلاق ميگيره بعدش ميگن ما نميدونيم چرا اين جوونا چه مشكلي دارن كه طلاق مي گيرن
الان داره صحبت هاشو با معلم ها گوش ميدم
احمدنژاد : ما برجستگي هاي فكري زياد داريم
اره درست ما برجستگي هاي جسمي هم زياد داريم ، وقتي بچه ي راهنمايي دوست پسر داره و افه مياد معلومه ما برجستگي زياد داريم
رئيس جمهور ما بايد جلو رئيس جمهور افغانستان مذاكره كنه
اين آقا نميدونه سياست رو نميشه با مردم تقسيم كنه اما ايشون فكر ميكنه سياست توشله بازيه و با حرفاش كه ما گوش ميپيچونيم مردم خر ميشن كه خدايش بعضي از مخالفاش خر شدن
تمام مردم جهان وقتي رئيس جمهور محبوبشونو مي بينن اميد مي گيرن و روزشونو شاداب ميگزرونن
اما ما كه رئيس جمهور محبوب خودمونو مي بينيم ميگيم همه رئيس جمهور دارن ما هم رئيس جمهور داريم
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:31  توسط بابك  | 

يادمون باشه

در زندگي 3 راه رو دنبال كن
1- دوست داشتن رو براي يك تجربه
2- عاشق شدن را براي يك هدف
3- فراموش كردن براي قبول واقعيت
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 16:37  توسط بابك  | 

?

اگه از دوست بپرسي عشق چيه ؟ ميگه: دوست
اگه از برگ بپرسي ميگه: درخت
اگه از بارون بپرسي ميگه: ابر
اگه از يه هم جنس باز بپرسن ميگه: هم جنسش
اگه از معتاد بپرسي ميگه : مواد
اگه از من بپرسي ميگم : .....
اگه از عنكبوت بپرسي ميگه: تار
اگه از آتش بپرسي ميگه : چوب
اگه از باغبون بپرسي ميگه : گل
اگه از معلم بپرسي ميگه : پول و دانش آموز
اگه از دكتر بپرسي ميگه : بيمار
اگه از خروش بپرسي ميگه: مرغ
اگه از فرياد بپرسي ميگه : عصبانيت
پس ما به هر چي كه نياز داريم دوسشونم داريم و به اون چيزي كه بيش تر نياز داريم به همون هم عشق مي ورزيم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:50  توسط بابك  | 

زنگ ریاضی

زنگ رياضي بود
معلم اومد سر كلاس و به سرعت دو خط موازي كشيد و شروع به صحبت كرد
بعد لحظاتي خط پاييني به خط بالايي نگاه كرد و عاشق خط بالايي شد
لحظاتي بعد خط بالايي به خط پاييني نگاه كرد و عاشق خط پاييني شد
در همين لحظه معلم بلند گفت : دو خط موازي هرگز به هم نمي رسند و ناگهان زنگ خورد و يك كلاس موندو يه تخته سياه و دو خط موازي كه هرگز به هم نمي رسند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 14:2  توسط بابك  | 

عشق !!!!

سلام
يك بار پيش اين مطلب رو دادم اما هيچ كس نظر نداد
دوباره مذارم شايد نظر بدين

عشق چيه ؟ نظرت چيه؟ چه حسي داري در موردش؟ اگه تو وجودت هست بگو‌!!!
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 17:18  توسط بابك  | 

زنان از نظر علم شیمی و طرز تهيه

زن در طبيعت کمتر به صورت آزاد موجود است و بيشتر به صورت ترکيب با عناصر ، مانند انيدريد تکبر و سولفات خودبينی و ناز در منازل يافت می شود
تاريخچه کشف زن
کاشف اين عنصر ، پرفسور «آدم» است که در تاريخ نوکیا 6600 برای اولين بار با اين عنصر برخورد کرده و در راه اين کشف زحمات فراوانی متحمل شده و با تمام کوششهايی که به عمل آورده هنوز نتوانسته جنس و خواص اصلی اين عنصر را پيدا و درک کند (حتی گفته شده که دهن پرفسور آدم در این راه سرویس شده است )
طرز تهيه زن
برای تهيه اين عنصر کافی است مقداری اکسيد اسکناس و نيترات پژو دویست و شش را در سولفات ويلا مخلوط کرده و دو کاخ طلای ۲۴ عيار به عنوان مهريه و کمی کلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود! پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد می شود و بعد از ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب می کند! بعضی از دانشمندان و متفکران معتقدند چنانچه مقداری از عصاره ء چرب زبانی به عنوان کاتاليزور استفاده شود ، نتيجه کار بهتر خواهد بود
خواص فيزيکی زن
بسيار شکننده است! از جنس نرم و حساس می باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار می گيرد! هر گاه مقداری اسيد خشونت و کربنات سوزآوری به اسم «هوو» به آن اضافه شود فورا ذوب شده و به صورت بيکربنات اشک جاری می شود
خواص شيميايی زن
بعضی از انواع اين عنصر ميل شديدی به ترکيب شدن با کلرات کرم آفتاب و سولفات روژ و استات ريمل دارند و پس از انجام واکنشات غلیظ ، به خيال خودشون قابل تحمل ميشن!!! برخی از انواع اين عنصر ناخالص بوده و همراه سيليکات است و در آن خورده شيشه يافت می شود و خاصيت شوهر آزاری پيدا می کند! برای خالص کردن آن کافی است عنصر ناخالص را در يک محيط سر بسته مانند اتاق بانيترات کتک و کربنات غضب ترکيب نموده و از اين عمل نيم مول گاز جيغ و نيم مول گاز فرياد که غلظت آن برابر ماده اوليه است متصاعد می شود و عنصر به حالت رسوب در کف اتاق ته نشين می شود! سپس اگر به آن مقداری اکسيد محبت اضافه شود به حالت ماده اوليه باز می گردد
توصيه ايمنی
هرگز با این عنصر(زن) یکی بدو نکنید که نتیجه خوبی نمیدهد
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 14:49  توسط بابك  | 

يك بار ديگر مي خواهم دست هايم را به تو نزديك كنم
يك بار ديگر چرا نه بايد دوست داشتن را به زبان بياورم
اين بار را فرصت بده
اين بار را قبول كن
منم كه بي تو با تو هستم
اين بار را قبول كن تا لب هايم را آرام كنم
اين بار فرصت بده تا يك شب را در آغوشت خوابي ببينم كه تا آخر عمر حصرتش را بخورم
كمي مرا درك كن تا در تو باشم كه بداني من هستم براي تو
پس اين بار بگو دوستت خواهم داشت تا يك شب از با تو بودن اشك بريزم




تقديم به هرچي عاشقه
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 2:21  توسط بابك  | 

زن چادر سياه و دينداری من

خدايا! پس چی شد؟چرا نمی شنوی؟...خدايی نيست؟قرآن دروغه؟محمد وجود نداره؟
من شب نيمه شعبان را احيا می گيرم و رجب را روزه مستحبی ، من پيراهن را روی شلوار می اندازم . من روزی دو حزب قرآن می خوانم. من نوار ترانه گوش نمی كنم.
لا يحتمل الناس علي الحق الا من ورعهم عن الباطل
من انگشتر عقيق در دست می كنم و محاسنم را نمی تراشم . من تابستان به عمره می روم و شب های رمضان به مسجد ارگ . من سالی سه بر به مشهد می روم . من مراقب چشمانم هستم كه به بيراهه نرود
ارايت الذي يكذب بالدين
من در هيات سينه می زنم و در زيازت عاشورا ضجه . من ((كجاييد ای شهيدان خدايی؟))می خوانم . من عاشق مناجاتم.من هر سال،اعتكاف را در مسجد دانشگاه تهران هستم.
ياخسره علي العباد ما باتيهم من رسول الا كانوا به يستهزوون
چقدر شلوغ است . چشمها از حدقه در آمده و واله و ترسان ، خيره شده اند.مادران،فرزند شير خوارشان را پيشكش می كنند.زنان حامله ،‌بار خود را بر زمين می نهند.كوه ها متلاشي شده اند.درياها موج زنان پراكنده می شوند . فروغ خورشيد از بين رفته است. دوستان دانشگاهی از هم فرار می كنند.ناگهان منادی صدا می زند:وامتزوا اليوم ايها المجرمون. قلبم تند مي زند . نفسم به شماره افتاده است.مرا با روسياهان مي برند و زن چادری سياه را با پيامبر.
_خدايا حتماً اشتباهی شده
_خذوه فغلوه . ثم الجحيم صلوة
آخر چرا؟
احسنوا و لا تكلمون
تشنگی كلافه ام كرده. پوستم می سوزد و دوباره می سوزد . چرك مذاب بر فرق سرم می ريزد . آب می خواهم. چيزی در حلقم می ريزد . سينه و معده ام می جوشد . به ذهنم می رسد : چه اشكالي در كارم بود؟
همين موقع تصاوير دنيا از جلوی چشمانم مي گذرد:
من نماز می خوانم و روزه می گيرم . من به عمره و احيا می روم . هيات و مناجاتم ترك نمی شود . من در مراسم اعتكاف شركت مي كنم.

پسرك شب را گرسنه می خوابد . مرد، جلوي طلبكارش گريه می كند . زن در آخر شب خرده پولهای گدایی را می شمرد.

من با موبايلم ، مداح عرفه را دعوت می كنم . من زانتيای خود را به دوستم می دهم تا عروسی اش را بگيرد . من به زيارت كربلا می روم.

پسرك آدامس فروشی می كند.مرد ،مواد را جا به جا می كند.زن ، سر مبلغ تنش با راننده ی دوو چانه می زند.
.....و من در حالی كه مغرور از نوشته ام به شكسته نفسی پس از انتشار آن فكر می كنم، (( زن چادر سياه در حاشيه انقلاب ، ( ميدان انقلاب!) دست يخ كرده دختر سه ساله اش را می فشارد و اشك های سهمگينش بر خيابان هايی كه رهگذر عوام پياده و خواص سواره است می ريزد)) از ته دل مويه می كند : خدايا پس چی شد ؟ چرا نمی شنوی؟ .... خدایی ‌نيست؟ قرآن دروغه؟محمد وجود نداره؟
(و شب سياه پايتخت ام القری او را با چادر سياهش می بلعد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 22:56  توسط بابك  | 

می بينی چه سخت

تقديم به .......... عزيزم



آسمان می گرید
كاروان می بیند
خواهشم زیبا است
من چه معنی دارد
گل و بلبل خوابند
كاش من در این جا نبودم و ثانیه ها را پشت سر می گذاشتم
ای روان تر از جاری
می بينی چه سخت
باران رو به رویت باشد و تو نتوانی نوازش مادرانه اش را حس كنی
كلمات غاصرند
هجوم واژه ها
لب به سخن بگشای ای شوریده حال
بگو از نگفته ای كه در انتهای قلبت است
می بینی چه سخت
سخت است بی تو بودن
می دانی دیروز چه شد
سایه ام گم شده بود
سوز و ساز سپیدی كه نبود
ثانیه ها گم شده بود
دیشب یادم هست
فال حافظ خواندم
چه مصیبت دارد فال حافظ خواندن
می بینی چه سخت
سخت تر از غریبه
دیشب خواب هم خندید
اي فراتر از نگفتن
دیشب رفتم جلو آینه؛‌خودم بودم
باور می كنی
خودم
خود خودم
وقتی داشتم به رختخواب می رفتم
تَركی هم دیدم
تَرك تختم بود
یادت هست آن شب گفتی دوست داشتن زیباست
چند شب پیش
رفتم از آقا یونس هندوانه بردم
خوب هم دزدیدم
پول در جیب نبود
چه بساطی داشتیم
نان و خرما، حلوا
اگر وضعیت خوب بود
تخم مرغی هم بود
امروز معلم دفتری بر من داد
عكسی بر رویش اما حالم بد شد
عكس رویش مثل مرغ هم سایه بود
با نیش خندی زیبا پول هم می خواست
می بینی چه سخت
با تو خواهم گفت
نشكن این دل را
تو بخوان از رودی كه در این نزدیكی است
می بینی چه سخت
از طبیعت گفتن
باران رفت
كاروان هم خوابید
من من بی معنی است
دیروز دختری را دیدم
روی دوشش كوزه
توي دستش گل بود
چه صدایی هم داشت :
من فروشنده ام ، فروشنده ی آب و گل
من گلاب خواهم ساخت
دیروز توی سرمای سرد
من گدایی دیدم
دستش گم شده بود
قول دادم با خود
كه در خانه ي خود از او یاد كنم
چند ماهی ربنا یادم رفت
می بینی چه سخت
از خود باید گفت
می گویم پاك تر از آسمان تهران
من سالم هستم، من نمازم سر وقت
من وضو خواهم داشت
من قرآن خواهم خواند
من توانا هستم
من برنا هستم
باز یادم آمد
گفته بودی راست گو
راست گفتن زیباست
می بینی چه سخت
باید راست گفت
باشد
من شراب هم خوردم
من مست هم می شوم
من بعضی وقت ها به دختر همسایه نگاه می كنم
معذرت می خواهم
كاری بدی كردم كه تو می رنجی از من
چشم من قبولت دارم
تو كمی خودخواهي
كمی از من بهتر
آخ باز یادم آمد
دیروز جا كفشیمان بو می داد
سطل آشغال پر بود
بو هم می داد
می بینی چه سخت
از تو معذرت می خواهم
می بینی چه سخت
از تو بايد گفت
تو كمي مغروری
مادرت را دوست نداري چه بد
تو كمي زيبايي ، تو لذت داري
واي در غذامان كم دارد ريحانه
تا حالا خود را ديدی جلوی آينه
كاش من آينه بودم
گريه ات مي شدم واز روی پوستت رد می‌شدم و تو را می ديدم

من تو را توصيف است
كمرت باريك است
گيسوانت پر مو
می بيني چه سخت
من تورا توصيف است
فكر كن
می بینی چه سخت
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 10:20  توسط بابك  | 

عيد

عيد داره مياد سعي كنيم دوباره خودمون بشيم واسه ي خودمون بشيم ، دوباره متولد بشيم پس به اميد تولدي دوباره ؛ كوچول موچولوها ، جوان هاي گرام ، پير پاتال هاي عزيز عيدتون مبارك !!!!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 15:51  توسط بابك  | 

چند شب پيش ياد گرفتم به هيچ كس اعتماد نكنم ، چون همه ي آدما به فكر خودشونن ، پس خواهش مي كنم ازتون از ته قلبم خواهش مي كنم كسي رو دوست نداشته باشين چه برسه به اين كه عاشق بشين چون از اون به بد زندگي براتون زهر ميشه ، خواهش مي كنم گوش كنين چون براي خوتون بهتره
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 11:0  توسط بابك  | 

بسيج و بسيجي

بخبشيد كه انگليسي مي نويسم اما خواهشا بخونين


dobare salam
emrooz halam kheyli gereftast midoonin chera , khob vasatoon tarif mikonam
dishab 4shanbe soori bood ,az 5 zadam biroon va be peyda kardane doostan ,
belakhare ye ja vastadim va shoro be narenjak zadan kardan man ham dashtam negah mikardam va ba doostam cherto pert migoftim hamin joori dasht migazsht va man ham to goosham ghoosh band gozashte boodam chon ye moshkeli daram va sedaye ziyad vasam bade .
sa@8 bood raftam onvare khiyaboon va ba doostam vastadam , yek lahze saramo bargardoondam ta be khodam oomadam didam ye basiji jolome , mano ghasht va engar dare ba ye sag raftar mikone mano endakht to mashin bad az 3sa@ cherto pert goftan ke man chizi nadaram shomaham ke az man chizi peyda nakardin pas bezarin beram .madar morde ham migoft maloom mishe . bordanemoon padegan jaye khoonamoon , dast bando az dastam baz kard goft hala azadi aval nafahmidam ama bad gereftam ke alan rooze zajre . ye laghad zad to kamaram va man part shodam kenare divar bad ro be divar shodam mano dobare ghasht va kafshamo dar avord va pa behrane sa@ 9 shab ro be divar va yar chand vaght ye bar ye laghad miyoomad poshte pat { paham bi hes bood va dashtam miyoftadam zamin } ba khodam goftam man ke chizi nadashtam daran che joori mizanan age dashtam ke alan to kafan boodam . to hamin fekr boodam ke didam bale 2ta dige ham oomadan ba taraghe . be khoda ghasam engar dashtan ba ye ghatel barkhord mikardan ba zanoo mizad to shikamesh va ba mosht to kamarash va hey saresho mizad to divare simani yek bar ham zad to damo dastgash ta ino zad goftam mage dari ba heyvoon barkhord mikoni { kashki in harfo nemizadam } harfam ke tamoom shod didam ye chizi khord to pam bad az nim sa@ ke pam bi hes bood taze gereftam batoom barghi bood , esme oni ke dasht pesararo mizad haji bood , yani behesh migoftan haji , vaghti be khodam oomadam didam haji bala sarame goft dige nabinam koso sher begi in harfo ke zad goftam ridam be hamoon rishat ke barmigardi hamchin harfi mizani { kalam garm bood badesh hey be khodam fohsh midadam ke in harfo nemizadam } didam ba kale oomad to sooratam va hamoon karayi ke ba pesare kard ro ba man ama ba darajeye kamtar anjam dad . bad onaro bordan ta 15 eyd to bazdasht ama ba soorate khooni mali.
Hala nobate man bood ta jayi ke ja dasht mano mizad , ye bar sooratamo az roye divar bargardoondam va goftam chera mano gereftin ke didam saramo zad be divar tamame donya dore saram charkhid { man ye moshkeli daram bara hamin vaghti saram khord to divar oftadam zamin va faghat dashtam seda mishnidam } . har chand vaght ye bar haji miyoomad va ba dastash mizad to shaghighe ham va sare man gij miraft . base dige saretoono dard nayaram mano ta sa@ 3 shab to havaye sar negah dashtan bad mikhastan bebaran bazdasht gah , to in giro dar ye adam dorost hesabi peyda shod porsid chand salete , ta javab dadam yaroo cheshash az hadageh zad biroon mano ferestad kenar , yaroo raft kenare haji va goft to sene ino naporsidi haji goft : na
-to ghalat kardi naporsidi
-khob man che midoonestam
- kesafat ahmagh { 2 ta sili ham zad to gooshesh , yani delam khonak shod }
Yaroo omadam sooratamo tamiz kard ye livan chayi ham vasam avord va sa@ 3 shab boodo man
Harjoori shod residam khoone …..
Hanooz ke hanooze badanam dard mikone .
Inam az basijiya
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:43  توسط بابك  | 

حس

دروغ نميگم اما 2 تا حس رو بهترين حس هاي دنيا مي دونم يكي عشق و ديگري سكس چون توي اين دوتاست كه آدم طرف مقابله شو ساده مي بينه و دو نفر تو وجوده هم غرق ميشن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 23:49  توسط بابك  | 

آخرت ، دنيا

آخرت گاهي نمايان مي شود
لحظه هاي تيره عريان مي شود
كاروان راهي شده خيرش دهيد
ثانيه مسكوت مانده سيرش دهيد
پس دل من اين وسط جايش كجاست
در ميان يك دو راهي مانده است راهش كجاست
چيست اين دنيا برايش مرده ايد
كاش مي ديديد انتهايش تا كجاست
رستم امشب راهي افسانهاست
ما در اين دنيا گميم رستم كجاست!!!
در ميان بازي اين لحظه ها پنهان شديم
در دروغ و راست گوي هايمان كتمان شدي
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 15:12  توسط بابك  | 

<html>
<head>
<script language="javascript" type="text/javascript">

alert("Welcome to my site")

</script>
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 17:58  توسط بابك  | 

شب

در شب يك شمع روشن خواهم كرد براي بودنت ، يكي ديگر براي ديدنت، يكي ديگر براي بوسيدنت ؛ و همه را خاموش مي كنم براي در آ غوش گرفتنت

At night I light a candle to have you , and I light another one for watching you , and I also light other one for kissing you , and at last I will put them out to take you in my arms
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 14:58  توسط بابك  | 

بگو مي خونيم

هر چه مي خواهي بگو از آْن دل بيچاره ات
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 16:6  توسط بابك  | 

ما كه دنيا نداشتيم


ما كه دنيا نداشتيم
شبها همه گرفته
روزى‌كه خورشيد رفتش
دنيا نا تموم بود
روزامون بي خطر بود
شب ها به حسرت خواب
شبها مون صبح شد
اما دنيا باز گرفته
شمع هاى‌ زندگى خاموش
دنيا ديگه تموم بود
روزى‌ كه مهتاب اومد
خورشيد بى تعنه خاموش
روز و شبى نداشتيم
دنيا بى تاب مهرش
اما مهرش تموم بود
بس بود ديگه زمونه

بود و نبود رفتش
ما ديگه بى معنى بود
معنى وجود نداشتش
زندگي با چى خوب بود
با ديدن يه چشمه

حالا ميايى باز تو
مي سازى زندگى رو
اما چيزى نمونده
يك قطره از عشق تو

شايد ز حسرت من شايد ز حسرت تو

بسازباز يك دل
كه بى‌ بهونه بودن
كه شادىونشون باز
بده نشونه ى من
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 15:35  توسط بابك  | 

چند كلمه حرف حساب

doostan mikhan man farsi type konam ama emkanesh nist chon matnaye man toolaniye va nemitoonam be farsi sari type konam az in babat mazerat mikham . khob mikham chand kaleme az bozorga begam , khoobe ke to zendegi bekar bebarim ta faghat sar sari azash rad nashim . 1_ omid dar zendegi haman gadr ahamiyat darad ke bal baray parande 2 _ tanha ganj ke arzeshe jostojoo kardan darad hadaf ast 3 _ bozorg tarin eshtebah in ast ke az eshtebah betarsim 4 _ bala tar az siyahi ham rangi hast on range omid . hala yekam jomalate asheghane ke hal biyayn 1 _ dokhtari ra baraye doost dashtan entekhab kon ke ghalbe bozorgi dashte bashad ta to baraye vared shodan be ghalbash khodat ra koochak nakoni 2_

age toonesti barfo siyah koni , age toonesti kalagho sefid koni , age toonesti to ab ye nafase amigh bekeshi on vaght mano faramoosh kon
3_
Dar shab yek sham roshan khaham kard baraye boodanat , yeki digar baraye didanat , yeki digar baraye boosidanat va dar akhar hame ra khamoosh khaham kard baraye dar aghoosh gereftanat
dige base ishalah badan baz bishtar migam
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 23:4  توسط بابك  | 

عشق !!! نظرت چیه؟ خوشحال میشم بگی !!!
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 20:26  توسط بابك  | 

نمیدونم !!!

Inbar kam moonde bood az dard beterkam az kamboode boodan az kamboode nadidanet , vaghti daram ino minvisam az tanhayi daram degh mikonam daram miterkam belakhare manam adamam manam ensanam manam del daram .nemikham depresetoon konam nemikham char ta arajife ehsasi begam mikham az vagheyiyate zendegimoon begam mikham begam zendegimoon chi shode chi mikhad beshe ? . hes kardi vaghti miri mijangi va vaghti miyay na harfi na taghdiri na hata lohe yad boodi ke began mamnoon az inke jooneto gerefti kafe dastet rafti jangdidi vaseye khodet na vase mardomet jangidi , na khabari az in chiza nabood . ye dastan bezarin begam : javoone 18 sale raft jang nemitarsid ke mese botri abkesh mishe fec nemikard mikhad chi kar kone faghat miraft mijangid {alan midoonam ba khodetoon fec mikonin az on bache rishohayi ke mikhad dobare bargarde be hamoon harfaye kelisheyi }be in fec mikard ke age najange chi mishe , raft jangid janbaz shod hichi nagoft oomad , kesi behesh nagoft kharet chand ? . hichi nagoft raft peykani ke to 18 salegi bahash hal mikardo taro tamiz kard . midoonin kasi ke raft jangid hala mosafer kesh shode bood hala ye kapsoole oxijen baghal dastet dande dasht mosafer keshi mikard be zoor poole daroohash joor mishod alan ke dige be zoor bejayi reside dige ende karesh shode ranande ajanse . yekam ba khodemoon fek konim age hamin adam nemiraft jang alan mitoonest mese hezaran nafari ke naraftan jang damaghesho ba pool tamiz kone ama nakard raft jangid , vaghti ham bahash harf mizadam va sedasho be zoor mishnidam migoft : man talashamo mikonam ama vaghti khoda nakhad dige nemishe man az joonam gozashtam ama sar dam daraye mamlekat az on pooli ke male mane nemigzaran va bedan be man ta faghat zende bemoonam . alan to in fekram ke vaghti miram sajad chi mibinam va vaghti harfaye in azizo be yadam miyaram chi fek mikonam , nemikham begam bachehaye sajad ya jahaye dige bad tarin adamaye in shahran taghsire khodeshoon nist ina hamin joori zendegi mikonan va lezat mibiran {ishalah saleme salem bashan } , ama vaghti mibinam ke ye adam dare mimire , che joori to in mordab dare dasto pa mizane geryam migire . base dige ziyad arajif baftam vali say kardam vagheyiyato begam say nakardam nazar bedam faghat on che ro ke too zendegim didam bayan kardam va az in afsoos mikhoram ke vaghti ke az in mohit kharej misham , misham hamoon babake soosool ama vaghti goftan in harfa khoobe ke khodam basham onchero ke migam onchero ke delam mige amal konam ama heyf , heyf ke
Nemitoonam age toonestam behetoon migam . be ghole sepehr 3 chiz be in mamlekat vared nashavad 1 doshman 2 doroogh 3 tafraghe , ke moteasefane baziyash varde iran aziz shode ishalah dige az in bishtar nashe

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 16:20  توسط بابك  | 

Aval salam

salam babakam ye bache dabirestani na mikham arajif bebafam faghat mikham yechizi begam ke vagheyi bashe . to in weblog hame chi mibinin sher , neveshte , link baraye download va az in joor harfa
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 16:3  توسط بابك  |